هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

479

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

آنها خرمايى را كه از نخلى فرو افتاده بود بر گرفت به قصد خوردن به دهان گذاشت بر سرش فرياد آوردند و او نيز آن را بيرون انداخت و يكى ديگر نيز خوكى را كشت ، گفتند اين فساد روى زمين است و كارش را تقبيح كردند آنگاه رو سوى ابن خباب كرده گفتند : از پدرت براى ما حديثى نقل كن كه او از رسول خدا شنيده است . گفت : شنيدم كه پدرم مىگفت : پيامبر خدا ( ص ) فرمود : پس از من فتنه‌اى خواهد بود كه قلب مرد نيز همچون بدنش ، در آن مىميرد و شب مسلمان مىخوابد و روز كافر مىشود و تو نزد خدا آن كشته باش و قاتل نباش . به او گفتند : دربارهء ابو بكر و عمر و على ( ع ) پيش از حكميت و عثمان در شش سال آخر خلافتش چه مىگويى ؟ او آنها را ستايش كرد ، گفتندش دربارهء على پس از حكميت و حكومت چه مىگويى ؟ گفت : على از همه به خدا آگاه‌تر و در دينش پرهيزگارتر و در بصيرت نافذتر است . گفتند : تو از راه درست پيروى نمىكنى بلكه تابع هواى خود و تابع ظاهر افراد هستى ، آنگاه او را بر لب رودخانه‌اى برده كشتند و پيش همسرش رفتند و شكمش را دريدند و او را و فرزندش را در كنارش ، كشتند . وقتى به سمع امام ( ع ) رسيد كه با ابن خباب و همسرش چه كردند و چه فسادى در زمين به راه انداخته‌اند به اتفاق يارانش ، به سراغ آنها رفت ؛ او براى جنگيدن با اهل شام ، آماده مىشد وقتى به نزديكى آنها رسيد فرستاده‌اى را نزد آنان گسيل كرد تا قاتلان صحابى بزرگوار عبد اللّه بن خباب و ديگر مسلمانانى را كه در سر راه خود به نهروان كشته بودند ، بدهند به فرستاده گفتند ما همگى با هم « ابن خباب » را كشته‌ايم و اگر زورمان به على بن ابى طالب و همراهانش نيز برسد آنها را نيز خواهيم كشت . آنگاه خود به سراغشان رفت و فرمود : اى دارو دستهء نابكار ، هشدارتان مىدهم كه مبادا مورد لعن و نفرين اين امت قرار گيريد شما بىهيچ برهان و سنتى اين چنين مواضعى مىگيريد حال آن كه من به شما گفته بودم كه خواست آنان بنا بر فريب و نيرنگ بود و خبرتان كرده بودم كه آنها نه دين مىشناسند و نه به قرآن پايبندند و من بهتر از شما آنها را مىشناختم آنها اهل نيرنگ و فريب هستند ولى شما ، عصيانم كرديد و وادارم كرديد تا به حكميت تن دردهم و من نيز پس از آنكه با حكمين شرط كردم و اطمينانشان گرفتم كه آنچه قرآن احيا كرده احيا كنند و آنچه را كه مردود دانسته مردود بدانند با اين كار ، موافقت كردم ولى هنگامى كه حكم كتاب و سنت را زير پاى گذاردند و بر هواى نفس خود ، عمل كردند ، تصميمشان را نپذيرفتيم و بر نظر نخستين خود ، ماندم و اينك نيز به جنگ